تبليغاتX
اراک
از شوخی گذشته خیلی حالم بده. حوصله هیچ کاری رو ندارم. بسیار خسته ام. امیدوارم صبح سرحال از خواب بیدار شم.

اگه چند تا از شما دوستای اراکی بیایید روحیه بدید شاید حالم زودتر خوب بشه...

+ نوشته شده توسط ارسلان در جمعه 23 دی1390 و ساعت 0:9 |
سلام عرض می کنم خدمت دوستان همیشگی وبلاگ اراک. اینبار از سال ۱۳۹۰ در واقع پاییز ۱۳۹۰ در خدمت شما هستم. سالی که در آن همه ی ما نسبت به یکسال قبل که مطلب قبلی را خدمتتان ارسال کردم بزرگتر و شادابتر شدیم.

نگاه که می کردم دیدم که یک آدم مجهول الحال با نام مستعار ف در سال گذشته ارسلان را اغفال کرده و او را مجبور کرده که پست ها و نظرات خاصی را در وبلاگش درج نماید.

از طریق این رسانه ارسلان اعلام می دارد که نه تنها اکنون بلکه در هیچ زمان دیگری ارسال ارتباط علنی یا غیرعلنی با شخص مجهول الحال "ف" و یا هر شخص مشابه دیگر نداشته و همه ی شایعات مطرح شده در این خصوص کذب محض است.

شخص "ف" در دوره ی زمانی خاص (اواخر سال ۸۹) توانسته بود با بهره گیری از شگردهای خاص ارعاب و عوام فریبی و با تکنیک های مهندسی روانی، ارسلان را فریب داده و او را ناچار به درج مندرجاتی در وبلاگ خویش نماید.

ارسلان خوشبختانه توانست بار دیگر با تکیه بر هوش سرشار و قریحه الهی خود بر این تهدید هم مثل همیشه فائق آمده و شخص مذکور را از صحنه ی عوام فریبی محو نماید.

امنیت شهر اراک امنیت همه ی ما است، لذا از شهروندان محترم درخواست داریم تا در صورت مواجه شدن با موارد مشابه، هرچه سریعتر بنده را از طریق ایمیل arsalan.panahi@yahoo.com مطلع کرده و بنده در هر کجا که باشم احساس مسئولیت کرده و برای رفع تهدید و برقراری آرامش شهروندان اقدام فوری لحاظ خواهم کرد.

با این مقدمه به متن اصلی این ارسال می رسیم. همانطور که از روز اولی که از طریق این رسانه در خدمت شما بودم وعده داده ام، من در اینجا قصد دارم که در مورد شهر اراک اطلاعاتی را در اختیارتان قرار دهم. در این پست اماکن دیدنی و باستانی اراک را خدمتتان ارائه می کنم:

اماکن باستانی و دیدنی اراک:

۱. حمام چهار فصل
۲. بازار تاریخی اراک
۳. بقعه منار جنبان
۴. قلعه سلطان آباد
۵. امامزاده عباس و امامزاده جعفر
۶. ... و سایر اماکن در دست اقدام توسط میراث فرهنگی

باشد که تلاشهای ما در راه نشر دانش و اطلاعت مقبول افتد و سایر هموطنان هم شانس بهره گیری از اینهمه مواهب سرزمین مادرزادی را داشته باشند.

این پست تقدیم می گردد به همه ی هموطنان و همشهریان ایران دوست و اراک دوست. ذکات العلمه نشره.

ارسلان.پ آبان ۱۳۹۰

+ نوشته شده توسط ارسلان در دوشنبه 30 آبان1390 و ساعت 1:45 |
دوست خطرناک فاطیما تهدید کرده است که اگر اسمش را مخابره نکنم، من را به قتل خواهد رساند!
او در اصل از طریق فرهنگسرای آینه اراک رد من را پیدا کرده است اما نمی داند که من هفت خط هستم و هر کدام از ردهای من را که بزند گمراه می شود و من را نمی تواند پیدا کند.
در اصل شغل قبلی من قاتل بوده است، یادش به خیر در آن زمان از فرهنگسرای آینه به عنوان طعمه برای شکار قربانیانمان استفاده می کردیم. من در آن زمان بسیار آدم سنگدلی بودم و در آنجا هر روز حداقل هفت قتل را مرتکب می شدم. البته بی انعام هم نبود و مورد تقدیر مسوول وقت آنجا هم قرار گرفتم چون نسل مارمولک ها و ملخ های آنجا را منتقرض کردم.
سفر اراکم هم با موفقیت انجام شد. جمعیت زیادی هم به استقبال آمده بودند و من هم فقط به خاطر مردم و مهربانی آنها است که به شهرمان سر می زنم. این سری من قبل از آمدنم با هلی کوپتر یک گشتی بالای شهر زدم و وقتی جمعیت را دیدم تصمیم گرفتم برای اینکه یک وقت در آن شلوغی اتفاق خاصی نیفتد اعلام کنم که برنامه کنسل است و جمعیت را هدایت کنم، به خلبان گفتم در هتل امیرکبیر یک تک پا بشیند تا ناهار را سرو کنم. ناهار را گفتم به داخل هلیکوپتر آوردند و بعد از سرو نهار بالاخره تصمیمم این شد که برنامه را به شب منتقل کنم. من آدم بسیار مقرراتی هستم و میدانم که تجمع بیش از سه نفر ممنوع است و این کار را به صلاح نمی دانم به خصوص اینکه دیدم بعضی ها شال و روسری سبز رنگ هم پوشیده اند. در شبهنگام هم وضع همان بود. ارواح از تمام قبرستانهای شهر به استقبال آمده بودند، نه تنها در زمین بلکه در هوا هم جای سوزن انداختن نبود. ارواح در هوا به این سو و آن سو پرواز می کردند و برای من دست تکان می دادند. من را حسابی شرمنده خود کردند. من از داخل هلیکوپتر با آنها دست می دادم و حتی یکبار هم جوگیر شدم و از داخل هلیکوپتر به بغل یکی از آنها پریدم اما نمی دانم چرا از او رد شدم و سقوط کردم و در بین هوا و زمین یک آقای درنای قهرمان و بسیار مهربان من را نجات داد. من بر گردن درنا در حال پرواز بر فراز شهر بودم و در این بین صحبت ما هم گل انداخت. آقای درنا گفت که ما هر سال با همه فک و فامیل و اهلبیت از روسیه به اراک می آییم و در حوالی اراک و منطقه ای به نام میقان هر شب مراسم میگساری و شراب خواری راه می اندازیم، در آنجا کلی می زنیم و می رقصیم و کسی هم مزاحممان نمی شود. اما امسال چند نفر هر شب به قصد حمله به ما نزدیک می شوند و می خواهند ما را با اسلحه شکار کنند. او گفت که از این وضع بسیار ناراحت و غمگین شده است و سه روز قبل تصمیم گرفت که به خدا پناهنده شود تا حاجت خود را که نجات از دست شکارچیان ظالم غیرقانونی است بگیرد. او سپس در همان روز به مسجد کله ایها و از آنجا به مسجد غیبیها مراجعت کرده و در حوض آن اعتکاف می کند. سپس با حاج آقا صابری آشنا می شود و او پس از آنکه درنا را به راه راست هدایت می کند داستان ابابیل را تعریف می کند. اتفاقا در همان شب که درنا من را در هوا گرفت مشغول انجام عملیات بوده اند. زمانی که من از هلی کوپتر سقوط کردم یک سر بر فراز میدان ساعت رفته بودیم که من نگاه بیندازم ببینم ساعت چند است و دقیقا در همان لحظه گروهی از درناها به خیابان شن کش آمده بودند تا مقداری شن را بر منقار خود گرفته و بر روی سر شکارچیان غیرقانونی بیندازند که آنها هلاک شوند.
من ابتدا درناها را به آرامش دعوت کردم و گفتم شما کاریتان نباشد و من درستش می کنم. سپس با هلیکوپتر بر فراز کویر میقان رفتیم و به خلبان گفتم فرمان را بده دست من و چند دقیقه تو کاریت نباشد و فقط نگاه کن من چه می کنم. سپس ارتفاع را آنقدر کم کردم که می توانستم دانه های نمک روی زمین را با چشمانم بشمارم. سپس 4 نوبت دور شکارچیان غیرقانونی ویراژ معکوس و کله ملاق زدم و پروانه های هلیکوپتر کلک و پر شکارچیان را ریخت. حتی شرت یکی از آنها هم سوراخ شد و همه آنها هم توبه کردند و پا به فرار گذاشتند. سپس درناها از من تشکر کردند و من هم گفتم که این که قابلی نداشت تو جان من را نجات دادی و بقیه زندگی ام را مدیون تو هستم. آنها دیگر نمی خواستند به این منطقه بیایند ولی قول گرفتم که حتما سال دیگر هم بیایند.

مطلب امروز طولانی شد. داستان های قهرمانانه من انقدر زیاد هستند که اگر بخواهم همه آنها را تعریف کنم به اندازه یک کتابخانه کتاب می شود. مواظب خود باشید و با همسایگان و همشهریان خود با مهربانی رفتار کنید و همیشه لبخند به لب داشته باشید تا زندگی برایتان شیرین شود.

ضمنا دوستی هم با نام حسینی بسیار ابراز محبت کرده اند، حسینی جان پیغام شما دریافت شد، خواهش می کنم کمی هیجانات خود را کنترل کنید و در صورت لزوم برای دریافت کپسول آرامبخش به دکتر مراجعه کنید.

+ نوشته شده توسط ارسلان در دوشنبه 25 بهمن1389 و ساعت 18:20 |
سلام،

ارسلان قهرمان دوباره برگشت و با مطلبی جدید. البته می دانم خلف وعده کردم و امیدوارم پشیمان نشوم چون در مطلب قبل وعده داده بودم که تا سال 1390 بر نخواهم گشت، اما چه کنم که شما خیلی دلتان برای من تنگ شده بود و اصرار پشت اصرار که ارسلان جان خواهش میکنم برگرد و ولو شده یک مطلب کوتاه بنویس که دل ما برایت یک ذره شده.

من یک اراکی کهن هستم و به سرزمین خود می بالم و می خواهم دل مردمانم را شاد نگه دارم، ای مردم اراک بدانید که ارسلان همیشه با شماست و همچون ویروس ایدز برای همیشه با شما باقی خواهد ماند و هیچ راهی هم برای جدایی وجود ندارد، پس بیهوده تلاش نکنید.

چندی پیش متاسفانه باخبر شدیم که یک فروند هواپیما به مقصد ارومیه سقوط کرد و ما خیلی ناراحت شدیم، روحشان شاد و امیدواریم دیگر از این اتفاقات دلخراش نیفتد. اما مطلبی که میخواستم بگویم این است که خوشبختانه تیم بررسی سانحه بالاخره توانست علت آن را بیابد. در بررسی مکالمات جعبه سیاه مشخص شد که لحظاتی قبل از برخورد هواپیما به زمین در حوالی اردبیل، برج مراقبت اردبیل به ترکی به خلبان اعلام کرد که: "بیابان ده" (biaban de) که یعنی اینجا بیابان است. اما کاپتان هواپیما متاسفانه اشتباها متوجه شد که برج گفته: "بیا بانده" و همانجا هواپیما را به زمین کوبید و متاسفانه این اتفاق افتاد.
من خودم همیشه در کلاس های اصول کنترل و مراقبت پرواز هواپیما به کارآموزان برج مراقبت تاکید کرده ام که همیشه از زبان انگلیسی جهت ارتباط با هواپیما استفاده کنند ولی متاسفانه اکثرا بازیگوش بودند و حالا شاهد بودیم که عدم دقت به این توصیه باعث چه اشتباهاتی که نشد.

یکبار دیگر عذرخواهی می کنم که به وعده خود عمل نکردم و زودتر از موعد نوشتم. آها راستی آب و هوا چطوره اونجا؟ سرده اراک؟ آخه میدونید که من دیگه تو مملکت نیستم اما دارم به زودی میام برای چند وقتی به سیتی. خیابان ها را تمیز نگه دارید و به شهرداری بگویید آماده استقبال شود، به خصوص از میدان امام تا دروازه تهران و وسط بلوار را هم گل بزنید و کوچه های خود را آب و جارو کنید شاید به یمن قدم ما مترو راه افتاد! آها راستی این قضیه مترو چیه؟ مثلا کجای شهرو میخوان مترو بزنن؟ به نظرم طرح خوبیه اما نه طوری که شماها فکرش را بکنید و از دل زمین تونل بزنند، بلکه به نظرم قطار شهری که از کنار خیابان بگذرد خیلی هم عالی و کمخرج است و ما در اینجا از آن استفاده می کنیم.

شما دوستان و همراهان همیشگی این بلاگ که هیچ وقت لطفتان از من کم نشده می دانید که چقدر از سرما گریزانم. می دانم برایتان زحمت است اما همچون دفعه قبل که در زمستان به شهر آمدم و شما لطف کردید و آن جمعیت کثیر به استقبال آمدید و وقتی دیدید من سردم شده با دست خالی و بخار دهان خود اقدام به گرم کردن هوای اراک کردید، من هیچ وقت آن روز و هوای مطلوب و بهار در زمستان اراک را فراموش نمی کنم فلذا گفتم که اگر خواستید برای روز استقبال آماده شوید که می دانم برای آن لحظه شماری می کنید، از الان غذاهای گرم و گرماساز بخصوص پسته و تخم مرغ میل کنید تا در روز استقبال که احتمالا هوا سرد هم شود یک وقت کم نیاورید که تجربه پارسال مجددا تکرار نشود.

من وضعیت شما را زیر نظر دارم و اگر تا آن موقع بچه های خوبی بودید که هیچ اما اگر نبودید بر نمی گردم و تتنهایتان می گذارم و میگذارم در تنهایی خود به انواع و اقسام بیماری های روحی گرفتار شوید به طوری که به پروزاک خوردن شدید بیفتید. به مامان و بابا هم سلام برسانید.

من این وبلاگ را خیلی دوست دارم. یک جورهایی با آن بزرگ شده ام، وقتی آن را شروع کردم خیلی جوانتر بودم اما حالا دیگر دارم پیر می شوم. به هر حال این خاطرات است که می ماند و دل ما هم به همین چهار تا خاطره اینجا خوش است، هرچند یک دوتا از شما خیلی بی معرفت بودید و هیچ احوالی از من نگرفتید که زنده ام یا نه ولی با اینحال هم همتان را دوست دارم و به خدا میسپارمتان تا دفعه بعد که بتوانم ببینمتان و دیده بانتان را بماچم.

+ نوشته شده توسط ارسلان در پنجشنبه 7 بهمن1389 و ساعت 4:24 |
سلام عرض شد،

میگویند گر ننویسی چرتی بزنگاه، پاک شود آن بلاگ ای یار

نوروز 1390 پیشاپیش مبارک!


راستی یک گروه جدید اراک پیدا کردم که اگر جای شما بودم آب دستم بود زمین می گذاشتم و میرفتم عضو شم، البته خودم الان خوابم میاد و انشالا فردا عضو میشم:

گروه اراک: http://groups.google.com/group/arakcity?hl=fa


+ نوشته شده توسط ارسلان در شنبه 23 مرداد1389 و ساعت 1:29 |
خوب به سلامتی برف اول 1387 هم بارید.

ولی لعنتی انگار فقط می خواست بیاد یه گندی بزنه و لیزلیزک بازی را بندازه بره.

دووم چندانی نیاورد، یه چند سانت نشست، هوا رو حداقل برای چند روز یخ کرد و رفت. به سلامت بادش...

+ نوشته شده توسط ارسلان در سه شنبه 24 دی1387 و ساعت 4:51 |
اراکی ها منگول عقب افتاده هستند.

ما که خیری از آنها ندیدیم.

ناراحت نشید، شما را نمی گم، کلی بود.

+ نوشته شده توسط ارسلان در دوشنبه 16 دی1387 و ساعت 13:36 |
مدتها پیش بود، فکر می کنم سال 1384 که این وبلاگو هم راه انداخته بودم. در آن زمان به نیت خیر تصمیم گرفتم گروهی در یاهو راه بندازم به نام گروه دوستی اراک. هدفم از راه اندازی این گروه ایجاد یک محیط دوستانه بین همشهریان و بروبچز اراکی بود تا در اینجا با هم آشنا بشن و خلاصه دخترها و پسرهای عزیز یواش یواش از این طریق اول با روحیات و علایق طرف آشنا بشن، نه اینکه یک دفعه فیس تو فیس بپرن تو روی هم و بعد از یک عمر زندگی مجردی تازه به این نتیجه برسن که به هم نمی یان!
به هر حال هدف خیر بود و می خواستم اسباب آشنایی از طریق اینترنت را فراهم کنم. استقبال هم بد نبود و بعد از مدتی یک سری از دوستان آمدند و عضو شدند. اما مشکل از جایی شروع شد که من آدرس ایمیلم عوض شد، یعنی پسورد arsalan@pnh@yahoo.com که از طریق اون گروهو ساخته بودم رو گم کردم و هر چی تلاش کردم نشد که ایمیلو ریکاوری کنم. ایمیل زدم، زنگ زدم یاهو که آقا به والله این ایمیل خودمه جون هر کی دوست دارید پسوردشو بدید، اما تلاشهای من افاقه نکرد و ایمیل پرید که پرید و جدیدا هم ایمیل arsalan.panahi@yahoo.com رو درست کردم.
از اونجا که من فقط مدیر گروه بودم کس دیگه ای هم امکان مدیریت نداشت و همین شد که گروه تبدیل شد به یک گروه بدون مدیریت. یک سری هرزه نگار اومدن توش و هرزه می فرستن و کاری هم نمیشه کرد. خلاصه الان یه جورایی گروه به گند کشیده شده و کاری هم نمیشه کرد، البته چیزی حدود 100 200 تا عضو داره.
فقط این قضیرو می خواستم گوشزد کنم که اگه خواستین تو این گروه عضو بشید بدونید که خیلی هر کی به هرکیه. هرکی می تونه بره توش و بینهایت پست بده. من خودم هم هنوز دوباره توش عضو نشدم ببینم چه خبره ولی ظاهرا ماهی 50 تا 100 تا پست داره. حالا خود دانید.
یه پیشنهاد هم می دم که دوستانی که علاقه مند هستند هم اگه دوباره همچین گروهی راه بندازن خیلی خوب میشه. ما هم میاییم و استفاده می کنیم.

و اما رسیدگی به کامنت ها:
برای مطلب قبلی تعداد قابل توجهی کامنت ارسال شده که از این دوستان تشکر می کنم که ابراز لطف کرده اند.
محمد گفته نمی دونم "خره" چی چی بخوره به وبلاگت که آپ نمی کنی. محمد جان اگه پایه نوشتن هستی بسم الله، یه اکانت برات درست می کنم بیا اینجا بنویس ولی وبلاگ رو پاک نمی کنم.
احسان هم وبلاگ خوبی برای بیان مشکلات شهر اراک زده، پیشنهاد می کنم حتما ببینید: oghorbekheir.blogfa.com
این هم لینک برای بقیه دوستانی که تقاضای لینک کرده بودن:

اراک فیلم - ستاره سنفونی عزیز ;-) -  پسران اراکی - امین - و بقیه دوستان که جا افتادن.

تا مطلب بعد خدانگهدار،
استقبال کنید تا پست بدم . (شکلک خنده!)

+ نوشته شده توسط ارسلان در جمعه 17 آبان1387 و ساعت 3:12 |
سلام علیکم
وقت شما بخیر، امیدوارم سرحال و بشاش باشید.(Bash-shash, ye vaght eshteba nagirid)
غرض از مزاحمت اینکه چند روزی هست که این توده های لعنتی هوای سرد که مدتها بر روی سر ما چنبره زده بودند، به سلامتی رفتند و ما توانستیم با خلاصی از شر سرما(لعن الله علیه) نفسی گرم و بی دغدغه از مریضی در هوای باز بکشیم. خدا را شکر، دمار ما این مدت به کلی در آمده بود. به همین مناسبت بنده (ارسلان) تصمیم گرفتم مطلبی با حال و هوای بهاری بنویسم.
در این مدت یعنی از زمان پست قبلی که افتخار حضور و خدمتگزاری در بین شما عزیزان را نداشتم، اتفاقات زیادی افتاده است، از آنجا که وظیفه، وظیفه ی خطیری است و بنده هم انسان مسئولیت شناسی هستم، حداقل به اختصار به چند مناسبت پشت سر گذاشته اشاره می کنم:

محرم و تاسوعا و عاشورا:
«السلام علیک یا ابا عبدالله»
فرا رسیدن ایام محرم و تاسوعا و عاشورای حسینی را تسلیت عرض می کنم.
"این محرم و صفر هستند که اسلام را زنده نگه داشته اند!" (امام خمینی ره)

دهه فجر و 22 بهمن:
22 بهمن ماه یوم الله ست، یوم الله. 22 بهمن ماه یوم الله ست، یوم الله. 22 بهمن ماه......
الله اکبر، خمینی رهبر، مرگ بر آمریکا و رژیم صهیونیستی و صدام، درود بر رزمندگان اسلام.
30امین سالروز پیروزی شکوهمند انتقلاب اسلامی را خدمت امت شهیدپرور تبریک و تهنیت عرض می نمایم.(ارسلان)

ضمنا چند مناسب هم پیش رو داریم که من باز هم بر حسب وظیفه به اختصار اشاره می کنم:

انتخابات:
من قبلا هم اشاره کردم که از هیچ نامزدی حمایت نمی کنیم و هیچ تبلیغی هم نمی پذیریم، لطفا اصرار نکنید، حتی پیشنهادهای میلیاردی هم اثری ندارد!

بهار و عید نوروز:
اگر چه هنوز به طور رسمی عید نشده اما بنده به دلیل ملاحضات شخصی و برخی شواهد از الان به طور جدی و ا ز طریق این رسانه "عید اعلام می نمایم" امیدوارم سال و بهار خوبی پیش رو داشته باشید.
علت این اعلام هم به طور کلی خوب شدن هوا است که بعد از 2 ماه ما را کاملا رها کرده است، و از آنجا که ما به تقویم و این چیزهای من در آوردی اعتقاد نداریم، هر موقع که سرما می رود را عید نوروز و یا همان "جشن نوروزگان" می گیریم. بنده بر این اعتقادم که "اگر هوا خوب و بهاری شده، چرا چهل روز دیگر صبر کنیم و سپس، از آن لذت ببریم؟"

و اما بخش نهایی و همینطور جنجال برانگیز مطلب امروز،
یعنی پاسخ به نظرات، x x x x
کامنت های زیادی از مطلب قبلی دریافت شده که قطعا پاسخ به همه آنها مقدور نمی باشد، وگرنه ارتفاع این مطلب از چند ده متر تجاور می کند و قرائت آن از حوصله یک وبلاگ خارج می باشد. در اینجا تنها به برخی از آنها که به صورت تصادفی از بین انبوه کامنتها انتخاب شده اند پاسخ داده شده است. خواهشنمند است از این به بعد با این همه کامنتهای خود بنده را شرمسار نفرمایید.

و اما پاسخ به کامنت اول:
مدیریت محترم کانون اراک قلم که عنوان فرموده بودند: "جناب آقای ارسلان محترم :با سلام سوای بحث انتخابات اینجانب احترام ویژه برای اصحاب اندیشه و اهل قلم قائلم .موفق باشید."
پاسخ: با سلام و تقدیم احترام به عرض می رساند که: خوب به من چه که شما به کی احترام قائلید و یا نیستید، من همه نسبت به اهل قلم احترام قائلم، ولی آیا به وبلاگ شما می آیم و این را به همه گوشزد می کنم؟ چرا می خواهید رفتار بس پسندیده خود را به رخ دیگران بکشانید دوست عزیز؟ مگر من در اینجا به کسی توهین کرده ام، اگر کرده ام دقیقا عنوان فرمایید کجا که رسما معذرت خواهی کنم.

و اما کامنت دیم از ستاره سنفونی که فرموده بودند: "سلام میشه با هم تبادل لینک داشته باشیم؟"
پاسخ: چرا که نه دوست عزیز، بنده از الان لینک شما را قرار می دهم.

و اما کامنت سوم از اکبری عزیز که عنوان فرموده بودند: "با سلام ما یک موسسه زیست محیطی در اراک هستیم که برای حفظ تالاب میقان تلاش می کنیم اگر مایل به یاری ما هستید به وب ما سر زده و با ما تماس بگیرید و ما را لینک کنید"
پاسخ: علیکم السلام. حالتون چطوره؟ متاسفانه زیاد مایل نیستیم، اما به وب شما سر زده و در صورت امکان لینک می کنیم، باشد که شما هم ما را یاری کنید. خدانگهدار.

و اما کامنت چهارم، از پرهون عزیز که به لهجه اراکی عنوان فرموده بودند: "ای چشوم کف پات قربنت برم مشهد میقون رفتم واست دعا می کنم وبلاگت بشه عین سه راه باغ ملی هی ادم بیا و بره"
پاسخ: ضمن تشکر از دعای خیر شما، مرد حسابی این چه دعایی بود کردی آخه، حالا من چطوری این انبوه کامنت ها را که ملت گذاشتن جواب بدم، اگه راست می گی دعا کن خونمون بشه عین خزانه بانک مرکزی، از در و دیوار اسکناس بریزه!

و اما پنجمین و آخرین کامنت از طرف شهدای اراک که عنوان فرموده بودند: "وبلاگ شهداي فرهنگي اراك راه اندازي شد/ روحشان شاد/ ديدن فرمائيد"
پاسخ: روحشان شاد و یادشان گرامی، از زحمات شما هم قدردانی میکنم اما فعلا وقت مراجعه به وبلاگتان را ندارم.

و اما نوبت می رسد به بخش کامنت های برگزیده از مطلب قبل،
با اینکه انتخاب خیلی مشکل است، اما باز هم بر حسب وظیفه تنها دو کامنت را از بین انبوه کامنت ها به عنوان کامنت برتر در این مطلب اعلام می نمایم:

کامنت برتر اول:
اعلام می شود، کامنت پرهون، به خاطر قربون صدقه رفتن و لهجه زیبای اراک. جایزه شما یک لینک افتخاری از طرف این وبلاگ به همراه یک ماچ. مبارک باشد.
(ضمنا چون وبلاگ ندارید، لینک به شما تعلق نمی گیرد.)

کامنت برتر دوم
اعلام می شود، به ستاره سنفونی عزیز، با کامنت "سلام میشه با هم تبادل لینک داشته باشیم؟" به خاطر پیشنهاد تبادل لینک. به شما هم یک لینک از طرف این وبلاگ تعلق می گیرد و البته بدون بوسه! چون بوسه فقط به منتخب اول تعلق می گیرد و از طرفی شما ظاهرا نامحرم هم هستید!! دفعه دیگه سعی کنید اول شید!!

این مطلب را هم در همینجا به پایان می رسد، ببخشید که کمی طولانی شد، اما این دفعه سعی کنید که اینتقدر نظر ندهید، دیدید که فقط رسیدم به 5 تا از انبوه 4 نظر رسیده جواب بدیم! پس حتما نظر ندید!

شاید شما برنده جایزه کامنت برتر در مطلب بعد باشید!!!
+ نوشته شده توسط ارسلان در پنجشنبه 25 بهمن1386 و ساعت 1:24 |
بالاخره بعد از یکسال و اندی ما با کسب توله باری از تجربه و گذران ساعتها در پی کسب دانش و معرفت برگشتیم. عزیزان یکسال پیرتر شدم رفت، شما هم همینطور. انگار همین دیروز بود که مطلب اون خودپرداز کذایی رو نوشتم.(ضمنا چند وقت پیش متوجه شدم یکی دیگه هم تو حیاط همون شعبه نصب کردن).
راستی چاکرم علیرضا که وبلاگمو پاک نکردی! من که یادم رفته بود همچین چیزی دارم.
ذکر چند نکته:
غیبت بعدی من بعد از این پست معلوم نیست چقدر بشه. ممکنه 1 دقیقه، 1 ساعت، 1 روز یا هفته یا سال یا قــرن و یا زبونم لال برم و دیگه بر نگردم.
الانم باور کنید نمی خواستم بیام اینجا، ولی مجبور شدم. از بس هوا سرد بود اومدم اینجا به شما همشهریای اراکی دردودلی کنم و بگم که آخه این انصافه، بابا ای خدا یه رحمی، مروتی چیزی،6
+21 درجه زیر صفر، بابا آخه ما آدمیم، می خوایم بریم بیرون بگردیم، با این وضع چه غلطی کنیم.
اگه باور ندارید خودتون دما رو ببینید: (همین 2 دقیقه پیش از سایت هواشناسی گرفتم)

ضمنا آدرس هواسنجی اراک هم اینه:
http://www.weather.ir/farsi/current/index.asp?station=40769


فکر کنم الان انگشتمو از پنجره بیرون کنم آنی یخ می بنده!

ضمنا یک نکته:
با توجه به نزدیک شدن به زمان انتخابات و حساس بودن اوضاع، از پذیرفتن هرگونه تبلیغی برای نامزدان و یا وبسایت آنها معذوریم.
می بینم که دم انتخابات بازار سایت سازی و وبلاگ سازی رقبا به شدت بالا گرفته! من از الان بگم که هیچگونه ارتباطی با طیف انتخابات نداشته و از الان اعلام می کنم که برای اولین بار قصد دارم در انتخابات شرکت نکنم.
(رای هم نمی فروشیم)

پاسخ به کامنت ها:
تعدادی کامنت در این یکسال و اندی این پایین جمع شده که به اختصار پاسخ می دهم:
  • به شاهین: یادش بخیر اون زمانا که می خواستیم از این کارای فرهنگی انجام بدیم. الان دیگه حوصله و انرژی زمان جوانی مان را نداریم. شما قدر این دوران طلایی تان را بدانید و تا کار از کار نگذشته آستین بالا بزنید.
  • به حمید: فعلا وقت ندارم سر بزنم. انشا الله بعدا!
  • امیر و ماندانا هم همینطور.
  • به عشق خدایی: من که نفهمیدم چی گفتی. یه خورده زیر سیکل حرف بزن بفهمم. البته یه چیزایی فهمیدم ولی اون چیزایی که گفتی را هنوز نتونستم ببینم.
  • به سید رضا نبوی: عزیز چشم ولی فعلا حالشو ندارم، نصفه شبه ایشالا بعدا.
  • فواد: انشا الله.اگه عمری بود.
  • به سروش: نه. فعلا چنین رنجشی ندارم. ممنون از کامنت اتوماتیکت.
  • به مهدی: همون قزوین بمون و فکر اراک رو از سرت بیرون کن. اینجا بیای مثل من خل و چل می شی.
  • به حسین جمالو: من که عرض کردم! بازم انتخابات نزدیک شد!؟
  • به سازمان بازرگانی: فکر کنم که دیگه کار از کار گذشته!
  • به محمد(ایران داوری): خودتون لطفا زحمت اضافه کردن تبلیغات ما رو بکشید. انشاالله در آینده جبران می کنیم.
  • به محمد جودکی: بمیرم الهی برات. شدیدا باحات احساس همدردی می کنم. امیدوارم زودتر سربازیت تموم بشه و بتونی بیای اراک ولی الان که اونجایی اگه انرژی برات باقی می مونه صرف برنامه ریزی برای آیندت کن.
  • به 30 نا یا کورش کبیر: نه داداش ما خودمون این کاره ایم. مگه همین قالب چشه؟
  • به پیام: بی خیال شو عزیز. تبادل لینک بر چی؟
  • به اراک و کمیجان: من که عرض کردم. دوباره انتخابات شـــــــد!؟
  • به یک خوانساری: فکر کنم کامنت قبلیت نگرفته. ولی مرسی از اینکه به شهر ما لطف داری. راستش من خودم هنوز این گلارو ندیدم، مگر شما خوانساری ها بتونید ببینید.
    در مورد حجاب هم چی بگم والا. من خودم همیشه با حجاب می گردم ولی از طرفی فکر می کنم به اونا که بی حجاب می گردن هم نباید زیاد خرده گرفت. بزارید راحت باشن.
آخش تموم شد.
تا مطلب بعدی خدا نگهدار.
بازم کامنت بزارید تا بیام جواب بدم.
ارسلان.
+ نوشته شده توسط ارسلان در سه شنبه 18 دی1386 و ساعت 3:37 |